صفى الدين محمد طارمى
318
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
و امّا عتاب او بر داود عليه السّلام ، پس او قول خداى تعالى است كه : وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ « 1 » و ارسال ملائكه را به سوى حضرت داود در صورت خصم كه پيش آمدند او را به سبب زنى كه گفته شده است كه او عليه السّلام نظر كرد به سوى آن زن و خوشآمد او را آن زن ، پس اراده كرد آنكه استحلال كند او را از براى نفس خود ، و نبود از براى شوهر او زنى سواى او ، و بود از براى داود عليه السّلام نود و نه زوجه ، چنان كه اشارات شده است به او در قول خداى تعالى كه : وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ « 2 » تا قول او كه : وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ « 3 » ، و اين قصّه مشهور است . و امّا عتاب او بر يونس عليه السّلام ، پس او قول خداى تعالى است كه : فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ « 4 » و « مليم » كسى است كه بكند چيزى را كه مستحقّ شود به سبب او ملامت را . پس ظاهر شد آنكه موسى عليه السّلام و سليمان عليه السّلام بودند از ضنائن ، نه مذكورين بعد از ايشان . و الدرجة الثالثة : اجتباء الحقّ عبده ، و استخلاصه إيّاه بخالصته « 5 » ، كما ابتدِأ موسى ، و هو خرج يقتبس نارا ؛ فاصطنعه لنفسه ، و أبقى منه رسما معارا . « اجتباى حقّ عبد خود را » برگزيدن اوست آن عبد را . و « استخلاص حقّ او را » گردانيدن حقّ است مر او را خالص از براى نفس خود كه مشارك نباشد در او غير او ، پس مختصّ شود به سبب او . « به خالصهء او » يعنى به سابقهء او در فضل از غير استحقاقى از براى او ، بلكه به محض امتنان و ابتداى فضل ، چنان كه ابتدا كرد موسى عليه السّلام را به فضل ، و بتحقيق كه
--> ( 1 ) . ص / 26 . ( 2 ) . ص / 21 . ( 3 ) . ص / 24 . ( 4 ) . صافّات / 142 . ( 5 ) . اصل : بخالصة .